تبلیغات
حرف های نگفته... شایدم گفته... - مطالب مهر 1392

حرف های نگفته... شایدم گفته...

آمدم بردم ماندم آمد بردم رفتم مردم ای کاش رفته بودم (حالا اگه کسی فهمید یعنی چی ؟)

مطالب جالب و زیبا و آموزنده و فلسفی

سکوت و صبوری مــــــــرا


به حســــابِ ضعف و بی کسی ام نگذارید !


دلـــــــم به چیـــزهایی پای بند است ...


که شما وفـــایتان قـــــد نــــمیدهد..




[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

تکیه گاه

هـــر چـقـــدر هـــم کــه ضـعیـــف بـــاشــی

گـــاهــی اوقــــات

مـــی تـــوانـــی تــکیـــــه گـــاه بــاشـی


[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

خوشبختی

اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید، چرت بزنید.

اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیك نیك بروید.

اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید.

اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج كنید.

اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید.

اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید، یاد بگیرید كاری را كه انجام می دهید دوست داشته باشید

...:::استیو جابز :::..




[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

مخمل وخونه مادر بزرگه یادتون؟

خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانه

خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره

خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره

کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست

پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست

مادر بزرگه الان / مازراتی سواره

رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله

مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه

کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه

مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه

خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه

خونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحاله

خونه ی مادر بزرگه / حرفای خاصی داره !



[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

آغوش



[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:40 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

برای ادما

بـرای آدمـا بـایـد مـثـل قـسـمـتِ ســـــردِ بـالـش بـاشـی !

آدمـا سـرد بـاشـی دوسـِت دارن ..

گــــرم بـاشـی مـیـگـیـرن مـی پـیچـونـنـت ...




[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:40 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

مطالب جالب درمورد خانم ها

1- می دونین فرق خانمها با آهن ربا چیه؟..... آهن ربا حداقل یک روی مثبت داره

 

2- خانمها مثل رادیو هستند..... هر چی میخوان میگن ولی هر چی بگی نمی شنوند

3- خانمها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد دیگه باید سیم تلفن را برید


4- خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون میرسه بعد رعد صداشون


5- خانمها مثل لیمو شیرین هستند..... اول شیرین هستند ولی بعد تلخ میشن


6- خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقیقه مدارا کنید چنان سفت و سخت میشن که دیگه حالتی نمی گیرند.


7- خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال یکبار عدد سنشون صفر میشه

 
8- چرا خانمها نمی توانند نقشه بخوانند/ ..... برای اینکه فقط ذهن مرد هستش که میتونه تجسم و درک کنه که یک کیلومتر با یک سانتی متر نشون داده شده


9- خانمها مثل اینترنت هستند.... از هر موضوعی بک فایل اطلاعاتی دارند


10- خانمها مثل فلزیاب هستند ..... از نزدیک طلافروشی که رد میشن عکس العمل نشان میدن


11- خانمها مثل موبایل هستند هر موقع کار مهم دارید در دسترس نیستند

 



[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

من رسیدم

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا چه  قدر گرمه



[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات() ]

دلم تنگ شده

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی، زمین همیشه سبز، و کوه های همیشه قهوه ای 

دلم برای خط کشی کنار دفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز، برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی، برای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادی 

دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته  

برای اولین زنگ مدرسه، برای واکسن اول دبستان

برای سر صف ایستادن ها 

برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته

دلم برای مبصر شدن، برای از خوب، از بد، دلم برای ضربدر و ستاره 

دلم برای ترس از سوال معلم، کارت صد آفرین 

بیست داخل دفتر با خودکار قرمز و جا کتابی زیر میزها، جا نگذاشتن کتاب و دفتر 

دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت 

دلم برای زنگ تفریح، برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها، برای لی‌لی کردن 

دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم، برای اردو رفتن

برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن

دلم برای روزنامه دیواری درست کردن برای تزئین کلاس 

برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود، برای خنده های معلم و عصبانیتش برای کارنامه....

نمره انضباط، برای مهر قبول خرداد 

دلم برای خودم، دلم برای دغدغه و آرزو هایم، دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام 

تنگ شده 

نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند، کودکی ام را جا گذاشتم کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟

 



[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظر شما() ]